لسان الملك سپهر

1728

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ان كنت تعلم أنَّا نغلب عليه فأوص بنا ، فقال أنتم المستضعفون من بعدى و صمت فنهض القوم و هم يبكون قد يئسوا من النّبىّ . [ ترجمه خطبه ] بعضى از فقرات اين حديث به پارسى چنين باشد كه : بلال به صلاة صبح ندا درداد چون مرض پيغمبر به شدّت بود او را به نداى بلال آگهى دادند ، فرمود كه : مردم با يكديگر نماز گزارند ؛ زيرا كه من به خويشتن مشغول باشم . عايشه معروض داشت كه : ابا بكر را اجازت فرماى تا با مردم نماز گزارد ، حفصه خواستار شد كه عمر امامت جماعت كند . چون رسول خداى اصغاى كلمات ايشان فرمود و رغبت هر يكى را در امر صلاة در حق ابا بكر و عمر در حيات خويش ديدار نمود ، گفت : سخن كوتاه داريد و خويشتن از جاى بخاست چه بيم داشت ابا بكر و اگر نه عمر با مردم نماز گزارد و ايشان مأمور به ملازمت جيش اسامه بودند و مخالفت كردند . بالجمله پيغمبر پيشى گرفت تا دفع فتنه و رفع شبهه نمايد و بر روى زمين از ثقل مرض نيروى سير كردن نداشت و پاى مباركش از ضعف به زمين مىكشيد ، چون آن حضرت به مسجد درآمد ابا بكر را ديدار فرمود كه در محراب ايستاده با دست خويش اشارت فرمود كه به يك سوى باش . ابا بكر از محراب كناره گرفت و پيغمبر به جاى او ايستاد و تكبير بفرمود و شروع به نماز نمود . چون نماز را به پايان برد و سلام بازداد و به سراى خويش بازآمد ، ابا بكر و عمر را بخواست ايشان و اهل مسجد حاضر شده گوش فرا داشتند رسول خداى با ابا بكر و عمر بفرمود : آيا من شما را امر نكردم كه ملتزم جيش اسامه شويد ؟ عرض كردند : راست باشد . فرمود : چرا نقض امر من نموديد ؟ ابو بكر عرض كرد : من مراجعت كردم تا با تو تجديد عهد نمايم . عمر نيز عذرى برانگيخت . پيغمبر سه كرّت فرمود با جيش اسامه بيرون شويد .